اگر روزي رسد روي تو بينم
گذارم زير پايت اين جبينم
چرا احوال زارم را نپرسي
ابا صالح که از هجرت غمينم
اگر سهمي بود مارا زديدار
بگو تا برسر راهت نشينم
خريدي هر چه خوب ازبين ما بود
همه رفتندو من با غم قرينم
بيا اي دوست دردم را دوا کن
مرا با ديدنت حاجت روا کن
بيا مولا که من چشم انتظارم
هميشه با غم هجرت بنالم
شود روزي نشينم روبريت
که يک بوسه زرخسارت بچينم
برچسب: زمزمه ای با خدا,زمزمه ای در باد,
نویسنده: باربد پورعلی