
اگر روزي رسد روي تو بينمگذارم زير پايت اين جبينمچرا احوال زارم را نپرسيابا صالح که از هجرت غمينماگر سهمي بود مارا زديداربگو تا برسر راهت نشينمخريدي هر چه خوب ازبين ما بودهمه رفتندو من با غم قرينمبيا اي دوست دردم را دوا کنمرا با ديدنت حاجت روا کنبيا مولا که من چشم انتظارمهميشه با غم هجرت بنالمشود روزي نشينم روبريتکه يک بوسه زرخسارت بچينم...
ادامه مطلب